سیستم امنیتی ایران اخیراً دچار جنون هالیوودی شده و هر چند روزی یک اثر هنری ماندگار عرضه می کنند. بعد از فیلم فضاحت بار ترانه موسوی که توسط حسین طائب و باجناقش حجت الاسلام! شاهمرادی کارگردانی و نقش آفرینی شده بود، فیلم دیگری
از ماجرای فردی در شیراز تهیه و پخش کردند که می خواسته برادر 15 ساله اش
را برای تحصیل و ورزش! به انگلیس بفرستد و ناگهان انگلیس خبیث نیت او را
توسط ماهواره های جاسوسی کشف و به منزل وی تلفن کرده و از او می خواهد که
برادر 15 ساله اش را نزد یک جراح ببرد تا پشت! وی را شکاف داده و دوباره
بدوزند تا بتوانند بعنوان کسی که در زندان مورد تجاوز قرار گرفته برایش
پناهندگی بگیرند، برادر غیرتمند این نوجوان 15 ساله در مقابل این پیشنهاد
انگلیس خبیث، در حالیکه از شدت خشم در حال انفجار و خودکشی است! و رگ
غیرتش باندازه یک شلنگ باد کرده، البته با حفظ آرامش به انگلیس خبیث جواب
می دهد ولی ما که جراح آشنا سراغ نداریم، می توانید خودتان یک جراح معرفی
کنید؟ و انگلیس هم بلافاصله پاسخ می دهد با توجه به اینکه این برادر
بزرگتر با یک تلفن، از پشت! برادرش، غیرتمندانه گذشت کرده است، بعنوان
همکاری متقابل جور کردن جراح را هم بر عهده می گیرد.
ظاهراً وزارت
اطلاعات مکالمات تلفنی این فرد با انگلیس را شنود کرده است، ولی گاف
احمقانه این است که صدای انگلیس خبیث از پشت گوشی می آید ولی صدای برادر
غیور، از پشت میکروفن.! مکالمه این دو نفر آنقدر سرد و مصنوعی و مسخره است
که انگار دارند از روی یک نوشته می خوانند.!
شاهکار جدید سینمائی برادران گمنام نیز ترانه موسوی 3 یا همان «زندانی آزکابان و سعیده پورآقایی» است.
مشکل
بزرگ واحد هالیوودی سربازان گمنام این است که فکر می کنند با خریدن دوربین
و وسایل صدابردازی و نورپردازی و دستگاه میکس و تدوین، کار تمام است و
دیگر می توانند محصول تولید کنند. فقط یک قلم ناچیز را فراموش کرده اند،
سناریو!
اینکه سعیده چگونه از طبقه چهارم همانند اسپایدرمن به خیابان
پریده و بعد با پای شکسته شروع به گز کردن خیابانها کرده و از اینهمه آدم
خیری که افراد غریبه پاشکسته را به منزل برده و بعد به بیمارستان می برند
و دو ماه از او پذیرائی می کنند، یکی پیدا شده و سعیده را به خانه اش می
برد و مرتباً هم آخرین اخبار اینترنت را در اختیارش می گزارد، بگذریم،
نکته مهم این است که مردم ایران چگونه برای فرزندشان مجلس ختم می گیرند؟
همه ما می دانیم که در ایران به محض اینکه کسی به خانواده ای تلفن کرده و
بگوید فرزند شما کشته شده است، آن خانواده بلافاصله مجلس ختم می گیرند،
دقیقاً همان کاری که مادر شرافتمند سعیده انجام داده است. یک نفر ناشناس
که خودش را معرفی نکرده، به مادر سعیده زنگ زده و می گوید دخترت کشته شده
است! باید برایش مجلس ختم بگیری!
عین متن پیاده شده از گزارش تلویزیونی
را بخوانید:«تماس گرفتند، مرد بود، خودش را معرفی نکرد، می گفت دخترت را
کشتند، من گریه زاری کردم، تلفن را قطع کرد، دوباره تماس گرفت و گفت تو می
توانی یک مجلس ختم برای دخترت بگیری، ختم بگیرید حتماً! گفتم پس من مراسم
را بگیرم، اینجوری هی از من می پرسند سعیده کجاست، تا کی دروغ بگم، تا کی
قضیه را کش بدم. در مجلس ختم، همکاران منطقه 7 و دوستان سعیده و دوستان من
بودند، از فامیل نبودند!»
بدلیل اینکه مطمئن هستم متن صحبتهای مادر سعیده را باور نمی کنید، برایتان لینک فیلم پخش شده از صداوسیمای ننگ ما را هم برایتان گذاشتم که خودتان ملاحظه بفرمائید این شاهکار هنری را.
اگر
خانواده های ایرانی تا قبل از این، گم شدن دخترشان را به پلیس اطلاع می
دادند و اگر ناشناسی، تلفنی به آنها می گفت دخترت را کشته اند فحش آبدار
نثارش می کردند، و اگر دوباره زنگ می زد و می گفت حتماً مجلس ختم بگیرید،
غلظت فحشها را به دایره بستگان طرف وسعت می دادند، از این به بعد لطفاً در
سال اصلاح الگوی مصرف و صرفه جویی، که خود آغا اعلام کرده اند، و بر اساس
سناریویی که فیلمش را مشاهده کردند، اگر دخترشان گم شد اصلاً مزاحم پلیس
نشده و به همه دوستانشان هم بگویند که او به اردو رفته و منتظر تلفن
ناشناسی که خودش را معرفی نمی کند ولی صدای مردانه دارد بمانند، او تلفن
می کند و شما تا گوشی را بر می دارید می گوید دخترتان را کشته اند، تا شما
می روید سراغ گریه و زاری، تماس را قطع می کند. شما سر فرصت گریه هایتان
را بکنید، آن مرد دوباره تماس خواهد گرفت و به شما با لحنی جدی و صدائی
آمرانه می گوید که حتماً مجلس ختم بگیرید! شما باز هم نیاز نیست مزاحم
پلیس بشوید، آنها گرفتارند، یا دارند در خیابان مردم را نوازش می کنند یا
در کهریزک، برخی هم مشغول پس دادن رای زندانیان هستند. بیخود خودتان را
ناراحت نکنید و ادای مادر قهرمان را در نیاورید، تا کی به مردم دروغ
بگوئید؟ مجلس ختم بگیرید و یادتان باشد اصلاً فامیل را دعوت نکنید (چون
مامان سعیده هم همینکار را کرد) فقط همکاران منطقه 7 را دعوت کنید و
دوستان دخترتان و دوستان خودتان را. اگر هم کسی پرسید جنازه دخترتان را
کجا پیدا کردید، قبرش کجا است و قاتلش کیست، می خواهد شما را بپیچاند،
نپیچید، جوابش را ندهید، معلوم می شود که از موج سبز است، همینهائی که
20:30 را تماشا نمی کنند و توی باغ نیستند که آدم برای مجلس ختم گرفتن
نیاز به این چیزها ندارد. امروزه هر کسی دلش بگیرد، می تواند مجلس ختم
بگیرد.
در خاتمه می خواستم از بخش پایانی فیلم که از سعیده، نام
کارگردان این فیلم و کارگردان کودتا و جنایات اخیر، و ولی امر سربازان
گمنام را می پرسند تشکر نمایم، سعیده پاسخ می دهد: «بی وجدان»
رضا انبوهی از گلوله های ساچمه ای را در سر دارد
ببینید:

رذلهای کثیف،
با اسلحه پرتاب ساچمه، که برای متفرق کردن جمعیته، و از فاصله حدود 50
متری باید شلیک بشه، به جای جمعیت، به سر رضا شلیک کردند، اون هم از فاصله
نیم متری. درست سر کوچه شون.
پدرش که خواسته با ماشینش رضا رو
به بیمارستان برسونه، جلوشون رو گرفتن، و ماشینی که با قرض و قسط خریده رو
خرد میکنن، در حالی که رضا داشته پرپر میزده.
رضا نیمی از تنش فلج شده. یک چشمش تخلیه شده، و چشم دیگرش ده درصد بینایی داره، که به علت عفونت اون هم امید چندانی بهش نیست.
رضا همیشه داره میسوزه
رضا نمیتونه آب و غذا بخوره. از طریق یه شلنگ، مستقیم به معده ش غذا میرسه
رضا اما زنده ست
رضا دست من رو فشار داد، و وقتی پرسدیدم "خوبی آقا رضا؟" سعی کرد لبخند بزنه
رضا قراره خوب بشه
با دعای من و تو
و با کمک مالی من و تو
همچنین
به دیدار خانواده ای از سادات رفتم که جوان آنها در تخت بیماری افتاده بود
که شکمش را سوراخ کرده و از این طریق به او غذا می دادند و یک چشمش را نیز
تخلیه کرده اند و نابینا شده است و چشم دیگرش نیز در معرض نابینایی قرار
دارد.
این جوان سرش پر از ساچمه است و چندین بار مورد جراحی قرار گرفته و مجددا نیز باید جراحی شود.

کروبی عزیز در جواب شاهمرادی برادر ترانه موسوی قلابی گفت:
"همچنین
به دیدار خانواده ای از سادات رفتم که جوان آنها در تخت بیماری افتاده بود
که شکمش را سوراخ کرده و از این طریق به او غذا می دادند و یک چشمش را نیز
تخلیه کرده اند و نابینا شده است و چشم دیگرش نیز در معرض نابینایی قرار
دارد. این جوان سرش پر از ساچمه است و چندین بار مورد جراحی قرار گرفته و
مجددا نیز باید جراحی شود. وقتی این خانواده ها شرح می دادند که چگونه
مورد آزاد و اذیت قرار گرفته اند من متاسف شدم از اینکه این اتفاقات تحت
لوای نظام جمهوری اسلامی روی داده است ."
صاحب عکس فوق , گم شده است
رفته از خانه و نیامده است
مادرش گریه می کند شب و روز
صاحب عکس فوق
چشم هایش درشت
دست هایش همیشه مشت
صاحب عکس فوق , با خونش
روی آسفالت می کشد فریاد
سینه اش باغ لاله های غریب
صاحب عکس فوق
در خیابان آرزو جان داد
میروم پیش مادرش امروز
تا بگویم :
_ صاحب عکس فوق من هستم
( شعری از عمران صلاحی )
مجتبی
خامنه ای فرزند سید علی خامنه ای رهبر کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران
است. نام سید مجتبی بعد از گلایه های کروبی مبنی بر دخالت وی در جریان
رقابت انتخاباتی سال 84، داشت به بوته فراموشی سپرده می شد، اما روند
حوادث اخیر و مواضع تند پدرش در برابر معترضان و اصلاح طلبان مجددا نام او
را بعنوان یکی از حامیان جدی احمدی نژاد مطرح کرد. برخی رسانه ها مجتبی
را تند رو تر از پدرش ارزیابی کرده، گرچه که وی تاکنون در رسانه ها ظاهر
نشده و اطلاعی از مواضعش نیز در دست نیست.
چندی پیش روزنامه گاردین در تحلیلی نوشت که مجتبی خامنه ای ضمن آنکه در مجاب کردن پدرش به حمایت از احمدی نژاد درسال ۱۳۸۴
نقش داشته، در سرکوب مردم نیز دست دارد. به نوشته این روزنامه آیت الله
خامنه ای نیز گرایش به رهبر شدن فرزندش است. جوان 40 ساله که سابقه دوستی
با سعید امامی به دلیل سفر مشترکشان در سال 67 به انگلیس دارد، این روزها
یکی از موثرترین عوامل کودتای منجر به پیروزی احمدی نژاد شناخته می شود.
سید مجتبی حسینی خامنه ای کیست؟
سید
مجتبی حسینی خامنه ای سال 1348 در تهران (بنا به روایتی مشهد) متولد شد.
خانواده اش آخوند مسلک بودند. پدرش سید علی از آخوندهای پیرو آیت الله
خمینی در مشهد بود. پدربزرگش سید جواد نیز از روحانیون مشهور زمان خود در
مشهد بود. مادرش خجسته نام دارد. مجتبی دومین فرزند خانواده است، برادر
بزرگتر وی مصطفی، دو برادر کوچکترش محسن و میثم نام داشته و دو خواهرش نیز
بشری و هدی نام دارند. فرزندان پسر غیر از میثم همگی در حال حاضر معمم
هستند. دوران کودکی اش در خیابان نایب السلطنه نزدیک مدرسه علوی و در
همسایگی خانواده رفسنجانی و حوالی میدان آذربایجان گذشت. وی به مدرسه علوی
رفت و از آغاز تا پایان در همان مدرسه مشغول به تحصیل بود. پیش از انقلاب
کودک بود و پس از انقلاب نیز مشغول تحصیل.
مختصری در مورد خانواده، برادران و خواهران
پدرش،
سید علی خامنه ای، از روحانیون ساده زیست و مبارز پیش از انقلاب بود. وی
تحصیلات خود را در حوزه های مشهد، نجف، قم تکمیل کرده و از شاگردان آیت
الله خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی محسوب می شد. وی سوابق متعدد
زندان و تبعید پیش از انقلاب دارد و آنچنان که گفته می شود خویی شاعرمسلک
و دستی نیز به ساز داشته است. برخی از نزدیکان وی می گویند که او ارتباط
نزدیکی با استاد احمد عبادی برترین نوازنده ستار تاریخ معاصر ایران داشته
و از مجلس درس وی نیز استفاده برده است. پس از انقلاب تا سال 60 به ترتیب،
عضو حزب جمهوری اسلامی، معاون وزارت دفاع، سرپرست سپاه، امام جمعه تهران
به پیشنهاد آیت الله منتظری و نماینده اولین دور مجلس از سوی مردم شهر
تهران بود. پس از آن دو دوره متوالی رئیس جمهوری اسلامی ایران بود. علی
خامنه ای در ابتدای انقلاب به عنوان روحانی طرفدار دکتر شریعتی که در
مقابل انتقادات از شریعتی سرسختانه از او دفاع می کرد شناخته شده است. او
اول سیگار و بعد پیپ می کشید و گفته شده است که به دستور آیت الله خمینی
اعتیادش را ترک کرد. سید علی خامنه ای با محافل شعرای مشهد از جمله شفیعی
کدکنی، محمد مختاری، م. آزرم ( نعمت میرزازاده)، اخوان ثالث رابطه داشت و
در جلسات شعر مشهد شرکت می کرد.
با مرگ آیت الله خمینی، خبرگان رهبری
در تلاش برای یافتن رهبری تازه با استناد به خاطره آیت الله رفسنجانی مبنی
بر پیشنهاد رهبری آقای خامنه از سوی آیت الله خامنه ای و خواب آیت الله
اردبیلی مبتنی بر موافقت رهبری فقید انقلاب، حجت السلام خامنه ای یک شبه
از هیئت پیشین در آمد و به مقام فقاهت و آیت اللهی صعود کرد. تا پیش از آن
آیت الله خامنه ای از روحانیون نواندیشی محسوب می شد که برای ایجاد تعادل
در نظام سیاسی کشور ضروری شمرده می شود. پس از آن آیت الله خامنه ای هرچه
بیشتر به جناح تندرو نزدیک شده، قدرتش را نیز گسترش داد. آیت الله خامنه
ای به دلیل شراکت در دو پرونده آمیا و میکونوس از سوی برخی مراجع قضایی
بین المللی تحت تعقیب است. وی در انتخابات سال 84 و 88 از محمود احمدی
نژاد حمایت کرد. همچنین در میان مردم وی متهم به فرماندهی کودتایی است که
منجر به ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد شده است.
عمویش، سید هادی خامنه
ای از مبارزین دوران انقلاب و اصلاح طلبان پس از انقلاب است. وی از اعضای
موسس مجمع روحانیون مبارز است که در سال ۱۳۷۲ روزنامه جهان اسلام و سال ۱۳۷۹
روزنامه حیات نو را منتشر کرد. که این روزنامه به دستور دادگاه ویژه
روحانیت توقیف شد. شایان ذکر است که احضار وی به دادگاه در ارتباط با
پرونده شهرام جزایری و به دلیل دریافت 500 میلیون تومان، جنجال بسیاری در
محافل سیاسی بوجود آورد.
عمه اش، سیده بدری همسر شیخ علی تهرانی است.
علی تهرانی روحانی فعال در دوران انقلاب اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری
از شهر مشهد بود که پس از انقلاب کم کم از روحانیون حکومتی فاصله گرفت و
در فروردین ۱۳۶۳ به عراق که در آن زمان با ایران در حال جنگ بود، گریخت و در آنجا پناهنده سیاسی شد. پس از آن در اردیبهشت ۱۳۶۴ همسرش (بدری حسینی خامنهای) نیز به همراه ۳ دختر و ۲
پسرش بطور غیرقانونی از میانه جبههها به عراق نزد وی رفتند. سال ها بعد،
و در زمان جنگ خلیج وی به همراه خانواده اش با ضمانت آیت الله خامنه ای به
ایران بازگشت.
برادر بزرگش، حجت السلام و المسلمین سید مصطفی خامنه ای
از شاگردان پدرش، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بود. وی متاهل است و
همسر وی دختر آیت الله عزیز خوشوقت از روحانیون راستگرای حامی احمدی نژاد
است. برادران کوچکش، حجت السلام سید محسن خامنه ای نیز از شاگردان پدر،
آیت الله خرازی، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بوده است. همسر وی
دختر آیت الله خرازی و خواهر صادق خرازی است. و سید میثم، کوچکترین فرزند
خانواده هنوز ازدواج نکرده، او تنها فرزند خانواده است که تا کنون معمم
نشده است. دو خواهرش، یعنی بشری و هدی فارغ التحصیل مدرسه رفاه هستند.
دختر بزرگ خانواده بشری، همسر فرزند آیت الله گلپایگانی رئیس دفتر رهبری
نظام است.
سید مجتبی پس از انقلاب
مجتبی هنوز کودک بود که
انقلاب شد. خانواده خامنه ای مثل خانواده روحانیون ارشد نظام تحت حفاظت
قرار گرفتند. تا زمان ترورها وی به همراه خانواده اش در خیابان آذربایجان
زنگی می کرد، اما پس از ترورهای سازمان مجاهدین خانواده رهبر فعلی نظام
تحت حفاظت شدیدتری قرار گرفت. با آغاز ریاست جمهوری پدر، سید مجتبی به
همراه خانواده در پاستور سکنی گزید. در همین دوران و در سال 66 توانست درس
خود را به اتمام برساند. آنچنان که نزدیکان این خانواده می گویند وی به
همراه برادر بزرگترش سید مصطفی سابقه حضور در جبهه های جنگ را دارد. او به
همراه مهدی هاشمی به جبهه های جنگ اعزام شده و سردار فضلی و نورعلی شوشتری
بر این امر صحه گذاشته اند. پس از پایان جنگ و مرگ رهبری انقلاب اسلامی،
آیت الله خامنه ای به رهبری نظام رسید. از همان زمان آیت الله خامنه ای از
حضور فرزندانش در محافل رسمی و انظار عمومی جلوگیری کرد. شدت محافظت از
این خانواده سبب شده بود که مردم حتی ندانند رهبری نظام چند فرزند دارد.
اساسا کسی نمی دانست که آیا فرزندان آیت الله خامنه ای دستی در سیاست
دارند یا خیر. تا اینکه حجت السلام والمسلمین ناطق نوری در سال 84 پرده از
فعالیت های سیاسی سید مجتبی برداشت.
آغاز فعالیت سیاسی
گرچه
گفته می شود، سید مجتبی پیش از سال 84 نیز فعالیت سیاسی داشته است، اما
مدرکی در دست نیست. وی در سال 83 و 84 با حضور در کمپین انتخاباتی قالیباف
و محمود احمدی نژاد و در نهایت حمایت از او، ابتدا صدای ناطق نوری و سپس
صدای یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، مهدی کروبی را در آورد. مهدی
کروبی در نامه ای که در روز 29 خردادماه سال 84 خطاب به رهبر نوشته بود
تلویحا از اقدامات سید مجتبی شکایت کرده بود؛ "بهرغم شفافیت مواضع
جنابعالی، اخباری مبنی بر حمایت فرزند محترم شما - آقا سید مجتبی - از یکی
از کاندیداها منتشر شد. پس از آن هم شنیدم که یکی از بزرگان به جنابعالی
گفتهاند که "آقازاده حضرتعالی از فلان شخص حمایت میکند" و شما
فرمودهاید "ایشان آقا است نه آقازاده" و به هر حال مشخص شد که آن
حمایتها نظر شخصی آقا مجتبی بوده است.
در عین حال کماکان خبرهایی در
مورد فعالیت ایشان به نفع یکی از کاندیداها - که سه روز قبل از انتخابات
ناگهان ستاره بخت او افول کرد و عنایتها به طرف فرد دیگر سرازیر شد - و
حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. حضرتعالی به خوبی
واقف هستید که دخالتهای نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی
در سالهای گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است و لذا
اینجانب از سر اخلاص، احترام و دلسوزی از جنابعالی تقاضا میکنم اجازه
ندهید تجربه دیگری به تجربههای تلخ گذشته اضافه شود. چون جنابعالی جانشین
امامی هستید که وقتی در یک حادثه عدهای مدعی شدند مرحوم آیتالله حاج آقا
مصطفی خمینی باعث ایجاد محدودیتهایی برای ارتباط مردم با امام شده است،
بهرغم جایگاه فکری و فقهی آن مرحوم دستور داد که "ایشان در کارهایی که
مربوط به من است دخالت نکند".
سخنان مهدی کروبی سبب شد که موج شایعات
حول سید مجتبی آنچنان شدت گیرد که خبر دروغ از راست مشخص نباشد. برخی در
این باره می گویند که سردار حجازی و آقای وحید همه کاره های دفتر رهبری
نوکران سید مجتبی است. او به نقل از منابعش مدعی است که سید مجتبی به
همراه تیم اطلاعاتی اش بسیاری از اقدامات را علیه و یا له مسئولین نظام
انجام می دهد. شایعه ها تا آنجا گسترش یافت که حتی انتخاب فرماندهان نظامی
یا حتی سیاست های اصلی نظام نیز به سید مجتبی نسبت داده شد. گفته می شود
او به شورای فرماندهان سپاه رابطه نزدیکی دارد و دارای نفوذ بالایی در
لایه های بالایی نظامی و سیاسی کشور است. آنچنان که در محافل سیاسی گفته
می شود وی از سال 84 مجتهد است و اجتهاد وی به امضای آیت الله مصباح یزدی
نیز رسیده است. آیت الله خامنه ای در محفلی دوستانه در سال 83-84 خبر از
اجتهاد فرزندش داده بود. اما کیفیت تحصیل سید مجتبی غیر از حضور در جلسات
درس پدر، آیت الله شاهرودی، آیت الله مجتهدی تهرانی، آیت الله خرازی در
تهران از سال 78 نیز به قم رفت و در حوزه علمیه خارج و اصول و دوره عالی
حوزوی را تحصیل کرد. از اساتیدش در قم غیر از آیات مصباح، خرازی و صافی
اطلاع دیگری دسترس نیست.
مجتبی خامنه ای و کودتای انتخاباتی
پس
از 22 خردادماه امسال و با اعلام پیروزی احمدی نژاد در انتخابات، نام
مجتبی بیشتر از همیشه شنیده شد. این بار گفته می شد که در پس کودتای
انتخاباتی که منجر به پیروزی احمدی نژاد شد، سید مجتبی و حمایت آیت الله
خامنه ای قرار دارد. اما علت اینکه آیت الله خامنه ای سعی دارد با ساختن
گروه جدیدی از مجتهدین جوان به یاری موسسه امام مصباح یزدی، مجلس خبرگان
را به دست جوانانی بسپارد که با فرزندش انس دارند و از سوی دیگر وی را
برای رهبری پس از خویش آماده سازد. همچنین به دلیل نوع تفکر سید مجتبی و
آیت الله خامنه ای آنها دست به اقداماتی زدند تا مهندس موسوی، منتخب مردم
به ریاست جمهوری نرسیده و محمود احمدی نژاد برای نیل به مقصود یعنی
جلوگیری از به قدرت رسیدن مشارکت و سازمان مجاهدین به این مقام منصوب شود.
اما
یک منبع حوزوی در قم در این باره می گوید هرچند این ها امروز شایعه است
اما ممکن است بعدها به واقعیت برسند. اینکه سیدمجتبی بتواند پس از رهبری
از سوی خبرگان منصوب شود فعلا به یک جوک شبیه است، چرا که بسیاری از اعضای
خبرگان به این مقام نزدیکترند. اما بعید نیست با توجه به اینکه آیت الله
خامنه ای تازه 70 سال سن دارد و بیماری لاعلاجی ندارد طی سال های آینده وی
خود را بیش از پیش نشان داده و به این شایعات جامه عمل بپوشاند. رسانه ها
عادت دارند برخی افراد را بزرگ کنند آنقدر که بعد خودشان هم از آنها می
ترسند، نمونه اش مصباح یزدی و امروز هم سید مجتبی؛ "به اعتقاد من خیز سید
مجتبی برای رهبری امروز تنها شایعه است." او اضافه می کند سال 78 مجتبی به
قم آمد، آن زمان حتی معمم هم نبود چطور ممکن است در این کوتاه زمان به این
درجه رسیده باشد؟ کدام عقل سلیم می پذیرد؟ این ها شایعاتی است که مردم می
سازند وگرنه او حداکثر حجت السلام است.
سید مجتبی حسینی خامنه ای در
سال 78 با دختر دکتر غلامعلی حدادعادل که آن ایام تنها استاد دانشگاه و
عضو فرهنگستان بود ازدواج کرد. حداد عادل درباره کیفیت ازدواج فرزندش می
گوید که همسر رهبری بار اول سال 77 زمانی که دخترش 17 ساله بوده و در سال
چهارم دبیرستان درس می خوانده با آنها تماس گرفته است. او گرچه دختر را
برای پسرش می پسندد اما استخاره بد می آید به همین علت ازدواج سر نمی
گیرد. یک سال بعد دوباره اقدام برای خواستگاری کردند. مادر سید مجتبی دختر
را پسندیده بود، برای همین بار دیگر استخاره کرد و چون خوب آمد به
خواستگاری می آیند؛ "پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک
قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا
مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا
رفتیم. آقا فرمودند آقای دکتر! داریم خویش و قوم می شویم. گفتم چطور؟
گفتند خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه کامل رسیده اند،
نظر شما چیست؟ گفتم آقا! اختیار ما دست شماست. آقا فرمودند نه! شما، دکتر
و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما
زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب
هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است
که آقایان و مسئولین در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه
بخرم. خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی
می کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود،
چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتا
خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است."
حداد
عادل سپس به زندگی ساده دخترش در قم اشاره می کند و اینکه آنها از ازدواج
فرزندش در نهایت سادگی برگزار شده و حتی حلقه داماد نیز مربوط به آیت الله
خامنه ای بوده است. به روایت حداد مراسم آنقدر ساده بوده که "شام به آیت
الله خامنه ای نرسید و ایشان شب عروسی تنها تکه ای نان خوردند"! داستان
نان شب عروسی مجتبی خامنه ای، مانند داستان بلوکه شدن یک میلیارد و ششصد
میلیون دلار در حساب او در لندن – که اخیرا از سوی برخی سایت ها مطرح شده
– از جمله معماهایی است که همچون معماهای دیگر زندگی سیاسی ایران است که
روزی گشوده خواهد شد.




























پس از این حادثه درگیری ها شدت بیشتری می گیرد :













عكس جدید احمد باطبی مقابل كنگره آمریكا










اما پاسخ اعتراضات از سوی لباس شخصی ها و ماموران اینگونه داده شد :








دانشگاه
تهران تقریبا در محاصره است و دانشجویان راهی برای خلاصی و رسیدن به کوی
دانشگاه می جویند. نیروی انتظامی و لباس شخصی ها از میدان انقلاب و
دانشگاه ، راهی کوی دانشگاه شده اند و دانشجویان به داخل کوی عقب می
نشینند...


شلیک هوایی یکی از لباس شخصی ها
چهارشنبه
23 تیر، کسان دیگری در خیابان هستند. آنها عکس های آیت الله خامنه ای را
در دست دارند و در حمایت از وی و نظام شعار می دهند.




اینم فیلم همونائی که ندا رو با تیر نزدند !!!
درواقع یکی دیگه (خبرنگار دشمن)از پشت جمعیت بمردم و ندا تیر اندازی کرده بوده واین عزیزان سعی میکردند اون تروریستهارو بزنن ؛برای همین هم مسئولین بارها در تلویزیون گفتن که هیچ بسیجی ومامور نیروی انتظامی بطرف مردم تیراندازی نکرده!!!
البته بعضی ها هم که باشرفتر بودن گفتن چون مردم(آشوبگران بگیم بهتره) بطرف نیروهای ما و پایگاه بسیج با "سنگ" تیراندازی کردند ماهم مجبور شدیم بطرفشان گلوله پرتاب کنیم ... چون سنگ که در دسترس نداشتیم !!!
دراین فیلم خواهید دید که چگونه بسیجیان از بالای پشت بام ، نه تیرهوائی بلکه بطرف زمین وجمعیت مقابل تیراندازی میکنند .
چیزی که بارها مسئولین دولتی آنرا با پر روئی تمام انکار کردند.
مسئله جالب اینجاست که در چنین مواردی هیچکدام از حامیان احمدینژاد جرأت اظهار نظر ندارند!!!
به لینک زیر مراجعه وپس از چندثانیه مکث فیلم را دانلود کنید:
http://www.mediafire.com/?lwzuj4zonqd
به این تصاویر وعلامتهاو تعداد دوربین هاخوب دقت کنید حداقل 4نفرباموبایل درحال فیلمبرداری هستندو ...
اصل ماجرا را در ادامه مطلب با توضیحات جدید وادعاهای یک مزدور پی بگیرید:
منتظر نظرات دوستان عزیزم هستم
البته مزدوران جیره خوار نیزمیتوانند داخل شوند ودلایل تازه ای بیاورند ...
عکس شماره 1:

عکس شماره 2:

عکس شماره 3:

عکس شماره 4:

عکس واقعاَ دلخراش شماره 5:
عکس شماره 6:
که بدلیل فرافکنی وطرح یک نکته ازسوی یک خواننده" اجیرشده توسط رژیم "با توضیحات جدید که در ادامه مطلب درج شده است.

توضیحات کامل را در رد ادعاهای صداوسیما در ادامه مطلب حتماْ بخوانیدحتماْ:
عکس شماره یک :
این صحنه در فیلم اصلی فقط به اندازه 2یا3فریم گرفته شده یعنی در حدود 2 دهم ثانیه که بسیار سریع وگذراست .همانطور که درعکس مشاهده میکنید درمقابل ندا 2نفرموبایل بدست مشخص هستند تصاویر اصلی که در رسانه ها منتشروفراگیر شد توسط همین اشخاص گرفته شده(به زاویه ایستادن وجهت موبایلشان دقت کنید) آیا شما دراین صحنه یک فیلمبردار حرفه ای یا یک دوربین حرفه ای مشاهده میکنید؟ درحالیکه دائماً هم توسط مسئولین دولتی وانتظامی وهم صداوسیما ی انحصاری(ونه ملی) گفته میشود که این تصاویر توسط یک فیلمبردار حرفه ای گرفته شده ویکی از ابهامات وارده وجود همزمان 2 دوربین حرفه ای از طرف خبرگزاری " بی بی سی " بوده !!! در صورتیکه همانطور که در تصاویر می بینید فقط در همین عکسها 4 نفر موبایل بدست درحال تصویر برداری هستند که از بقیه به صحنه نزدیکترند. درضمن کدام خبرنگار ممکن است اینکار را کرده باشد؟ شما که همه خبرنگاران را 3روز بعداز انتخابات اخراج کردید!!!آخه آدم چقدر باید بی شعورباشه که حرف شمارو باور کنه؟
حالاچرا اصرار دارم که فیلم اصلی توسط دوربین شماره1 یا2 گرفته شده است؟ زیرا اگر دقت کنید دوربین شماره 3 که فیلم کوتاه دوم را گرفته(همین عکس شماره یک که لحظه شروع فیلم است) چند ثانیه ای دیرتر متوجه این صحنه شده پس قاعدتاً باید فیلمبردارجنجالی ما در نمای دوربین او قرار داشته باشد وباتوجه به زمانبندی حادثه و زاویه فیلمبرداری فقط دوربین شماره 1میتوانسته چنین صحنه ای را ضبط کند چرا که همانطور که میبینید در حال حرکت نیز هست(البته شخصی که پیراهن سپیدبرتن دارد نیز میتواند باشدکه بازهم فرقی نمیکند) یعنی زمانیکه دوربین شماره 3به سمت ندا میاید وبه اونزدیک میشود درهمین حین دوربین شماره1 جایش را تغییرداده وبه بالای سر ندا میرود ودر همان هنگام هست که فیلمبردار شماره 3 در یک صحنه کوتاه در فیلم اصلی دیده میشود(عکس شماره 2 دقیقاً وی رادر لحظه ای نشان میدهد که تصویر دلخراش شماره5 را ضبط میکرده)
عکس شماره سه:
در این تصویر بخوبی دکتر آرش حجازی دیده میشود ،در حالیکه سعی میکند جلوی خونریزی ندا را بگیرد بسمتی که تیراندازی از آنجا صورت گرفته نگاه میکند .که البته برطبق بعضی گفته ها وهمچنین آقای آرش حجازی در مصاحبه بایک خبرگزاری خارجی ، مردم کسی را که تیراندازی کرده بوده درهمان زمان گرفته بودند.که بگمان من یکی از دلایلی که باعث شده صداوسیما و... این حماقت را مدام تکرار بکنند واصرار بورزند که تیراندازی از پشت صورت گرفته همین مسئله است که بر روی عمل قاتل ندا سرپوش بگذارد واحتمالا چون فرد دستگیر شده توسط مردم دارای اسلحه " ژ3" یا "کلاشینکف " بوده پزشکی قانونی اعلام کرده که ندا توسط یک سلاح خاص وکمری سبک به قتل رسیده!!!!! وبهمین دلیل نیز بخشی از استخوان جناقی سینه اش را(sternum) برداشته اند؛زیرا که بوسیله بررسی همین استخوانیکه مورداصابت گلوله قرار گرفته براحتی میشد فهمید که شلیک از چه سمتی ...با چه زاویه ای(یعنی از بالای یک ساختمان یا از روبرو و...)... چه نوع سلاحی .. واز چه فاصله ای انجام شده؟!!!
درضمن همین پزشک که از ترس جانش 2روز بعدازاین حادثه به کشوری که تحصیل میکرده بازگشته که مبادا ممنوع الخروج شود شهادت داده که گلوله از جلو به رگهای خونی قلبش (شاهرگ آئورت) اصابت کرده وریه اش را شکافته واز پشتش خارج شده است. جالب است بدانید از هم اکنون وی بدلیل نشر اکاذیب ودست داشتن در سناریوی قتل ندا آقاسلطان تحت پیگرد قانونی است حتی توسط اینترپول!!!!
ازهمین رو میشود براحتی فهمید که تیراندازی توسط همان شخص انجام شده وگرنه چه دلیلی دارد که مقامات اصرار داشته باشند که گلوله از پشت به ندا اصابت کرده؟ خب میگفتند منافقان از مقابل بسمت ندا شلیک کرده اند (چرا اینگونه نمی گویند ؟ چون نیروهایشان در سمت مقابل جبهه گرفته بودند!!!)
اکنون به خونیکه زیرپای ندا ریخته واز همان لحظات ابتدای فیلم نیز دیده میشود( یعنی زمانیکه گلوله به وی اصابت کرده)نگاه کنید ... آیا بنظرشما چنین خونی در اثر اصابت گلوله یک اسلحه خفیف کمری؛آنهم در همان لحظه اول شلیک، از بدن مضروب به بیرون پاشیده میشود؟
حالا بیشتر دقت کنید: خواهید دید که ندا از روی خونیکه از بدنش بروی زمین پاشیده قدم برداشته ... وجای سائیده شدن کفشش بوضوح در عکس شماره 4دیده میشود. دوباره این صحنه را بیاد آورید وقتیکه ندا سینه اش را گرفت دو سه قدم به عقب رفت زیرا گلوله از روبرو به وی اصابت کرده بود(تصورکنید که کسی بایک کارد به سینه شما ضربه وارد میکند آیا شما بسمتی که ضربه به بدنتان واردشده حرکت میکنید یا ناخودآگاه بطرف عقب پرتاب میشوید؟ ضمن ایکه شدت ضربه وسرعت گلوله را نیز باید به این مسئله اضافه کنیم که بسیار بیشتر از یک کارد قدرت دارد؟)بهر حال غیر قابل باوراست که این گلوله از عقب شلیک شده باشدزیرا دراینحال خونیکه بروی زمین ریخته باید از سینه اش به بیرون پاشیده شده باشدوباتوجه به حرکتی که ندا بسمت عقب داشته پس باید حتماً 2یا3 قدم دورتر ریخته میشد که چنین چیزی نیست وامکان ندارد چنین خونریزی ای بتوسط یک کلت یا سلاح سبک در لحظه اول حتی اگر مستقیماً به قلب اصابت کرده باشد بوجود بیاید.
درضمن دوباره به همین عکس شماره یک دقت کنید آیا این یک کوچه فرعی و بن بست است؟ که حتی خطیب نماز جمعه هفته گذشته تهران حجت الاسلام احمد خاتمی فرمودند : مگر نیروهای انتظامی به مردم در کوچه بن بست شلیک میکنند ؟ آنهارا دستگیرمیکنند!!!! (یعنی اگر اینطور باشددقیقاً ایشان تأییدکردند که نیروهای انتظامی مجاز هستند بمردم در خیابانهای اصلی تیراندازی کنند؟ )
آیا اینقدر خلوت است که آن مرد همراه ندا همانطور که درتلویزیون گفت بوضوح میتوانسته صدای "تق وجزجز " شلیک را بشنود؟ ظاهراً مسئولان ما حتی بخودشان زحمت نداده اند که فیلمهای مختلفی که از این صحنه جنایت گرفته شده را بیشترازدوبار نگاه کنند که اکنون بوسیله یک شهروند عادی ادعاهایشان رد نشود!!!
عکس شماره چهار:
دراین تصویر نیز بخوبی ردپای ندا را که بر روی خون خودش بجا گذاشته شده می بینید ؛چطور امکان دارد که گلوله از پشت به ندا اصابت کند و از جلوی سینه اش خارج شود(میگم خارج شده به این دلیل که خون به بیرون پاشیده شده ودر پشت سرش ریخته است) ولی خونیکه به بیرون می پاشدبازهم از پشت باشد. تازه به گفته مسئولان گلوله توسط یک اسلحه سبک شلیک شده که بازهم با میزان خونریزی تطابق ندارد .
لطفاً این صحنه را بافیلمهای سینمائی که هنگام گلوله خوردن افرادنشان میدهند مقایسه نکنید، درآنها باید خون مصنوعی ای که داخل کیسه قرار داده شده به بیرون یعنی به جهتی که گلوله وارد شده بپاشد زیرا که بوسیله یک چاشنی انفجاری خون بیرون می ریزد ؛ علاوه برآن باید این چنین باشد تا درنمای مقابل بربیننده گان اثر گذارتر باشد.
عکس شماره شش:
ضمناْ یکی از آقایون معلوم الحال
که خیلی دوست داره خودشو ؛ندا آقاسلطان؛ و وبلاگشو وابسته به این شهید
عزیز معرفی کنه وچرندیات رژیم رو تو گوش مردم بزور فرو کنه ادعای جالبی
داشت وهمه چیزائی که من گفتم رو ندیده گرفته بود ومیگفت خونیکه روی زانوی
شلوار ندا ریخته دلیل این هست که گلوله ازپشت به ندا خورده !!!
پاسخ من ایشون اینه:
اتفاقاْ واسه همونم دلیل دارم آقای مزدور صداوسیما وجیره خوار رژیم!!!
خوبه که به جهت ریزش وحرکت رگه های خون روی شلوار دقت کنی
می
بینی که بطرف پائین رانِ مصدوم ریزش داره واین یعنی این خون در اثر پاره
شدن شاهرگ آئورت درزمانیکه ندا درحال خوابیدن بوده روی شلوارش ریخته (یعنی
در جهتی که فلش شماره یک نشان میدهد)
درحالیکه
اگر ندا ایستاده بوده وگلوله از پشت بهش اصابت میکرد خون روی شلوارش نمی
پاشیدواگر هم چنین اتفاقی می افتادخونیکه روی شلوار ندا بود باید بسمت زیر
زانویش چکه وریزش میکرد نه بسمت داخل رانش(جهتی که فلش شماره 2 نشان میدهد)!!!ضمن
اینکه شما ظاهراْ یادت رفته که ایشون مانتو تنش بوده وهرچقدر هم که دکمه
های مانتوش باز بوده باشه بازهم در حالت ایستاده وعادی روی رانش رو می
پوشونده!!!
شما اصلاْ میدونی شاهرگ آئورت کجاس وکارش چیه؟
میدونی خونیکه دراین رگ حرکت میکنه
چه شدت جریانی داره ؟ وچرا دکتر اصرار داشت ودائم میگفت محل گلوله رافشار
بدین؟چرا بعداز فشاردادن محل اصابت گلوله، خون از دهان وبینی ندا خارج شد؟
درضمن واسه بقیه موارد حرف دیگه ای نداشتی؟ که این یه قلمو مثلاْ مچگیری کردی؟
واصلاْ میشه بگی که چرا نظام ندا رو شهید نمی نامد؟ مگه بقول خودشان وشما بوسیله منافق کشته نشده؟
ودراخر چی شده ؟شما که تا دیروز همش میگفتی ندا خودش مقصر بوده ... ندا رو عمداْ کشتن ... خود ندا هم در این ماجرا دخیل بوده وبا منافقان همدست... ولی حالا موضع عوض کردی وندا شده مظلوم وموسوی شده ظالم وقاتل اصلی ندا؟ ودائم داری خط بالائیها رو تکرار میکنی که مردم رو بندازی بجان موسوی وسعی در تخریب اون وحامیانش داری؟
یکبار دیگه بهت میگم شما بد جائی دست گذاشتی برای نشر اراجیف خودت ونظامت بهتره بری این چرندیات رو برای کسانی تعریف کنی که خبر از دنیای اطراف خودشون ندارن!!!